|
[تقدیم به او که بعد از خودمان( ! آن طنز را در جیب خود گذاشته، آن در ادبیات کمالات داشته، آن را با سیاست انباشته، آن اتود را با سرانگشت خود چرخانده، آوازه اش خلق را برداشته، آن کاتب بزرگوار، آن معمار با پشتکار، آن تصدیق گرفته ی موتور سوار، آن صاحب صفات کبیر، آن شاعر شهیر، با ناشیان کارد و پنیر، آن مراد طنازان، آن خداوندگار وبلاگ بازان، مشهور به آقاجان، شیخ الشیوخ "میرزا ایماکس خان قاب تجسمیان" از بزرگوارترین گندگان دانشگاه بود که در جمع مریدان او را سینه چاک بسیار بود.
![]() * روزی شیخنا فی البیت بیتوته کرده و خیره به مانیتور در احوالات بلاگفا و آرک اسپیس مکاشفه و مراقبه می نمود. مریدی وی را در این حال بدید و پرسید: یا شیخ! چگونه است که شاعر لایق و طناز حاذقی چون شما موی خود را در آسیابِ آرشیتکت سفید می سازد که همانا مهد تزویر و نیرنگ است؟ شیخ دستی عالمانه به محاسن پرپشت خود کشید و گفت: «دلائل بیشمار و حکایتی بس دراز دارد.» مرید پیله گردید و خواست دلائل را بداند که شیخ فرمود: «ان ا... لا یحب السریشون و الکنه های البد بیله! فی الحال مجالی برای نقل دلائل نیست!» و مشغول مکاشفه در احوالات خود گردید. رضی ا... عن دلائله.
* نقل است روزی مریدی از خواص شیخ را بدید که جست و خیزکنان بانگ شادی سر داده و در کوچه و بازار جماعت را بوسه فراوان داده و خداوندگار را بنده نیست! مرید گفت: یا شیخ! جیره بنزین اضافه شده یا اورجینال بودن مدرک کردان مسجل شده که شما را چنین سرخوشی دست داده؟ شیخ که تصدیق پایه دو را نشان می داد آواز داد: «شهر را هفت شبانه روزآذین ببندید که بالاخره در هزارمین آزمون رانندگی توفیق یافتم و تصدیق پایه دو ستاندم!» و ا... اعلم بالصواب و الکباب * و نیز نقل است که «ملا علی درارا » احوال این تذکره را بر شیخنا عرضه داشت تا قدری خود را شیرین کرده، دل شیخ را بدست آورد و در پی.ان.یو صاحب مقامات عالیه شود. شیخنا فی الفور تذکره راخواند، کمی بالا پایین نمود، قدری خندید، اما در حرکتی غافلگیرانه تذکره را هزار تکه ساخت و گفت: «ما را به این دغل بازی ها حاجت نیست! برو ماکت خود را درست کن که پی.ان.یو را از ابتدا به ضابطه راست کردیم نه رابطه!» جزاک ا... خيرا
پی نوشت: 1. اگر "میرزا" را نمی شناسید فقط همین را بدانید که ما او را بعد از خود بسیار دوست میداریم . 2. هاله نورانی موجود در تصویر طبیعی است! با هاله های نورانی دیگر فرقی ندارد! + نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388 1:0 بعد از ظهر توسط علی درارا |
|